خرید بک لینک

دیروز بالاخره بلیط گرفتم و قرار است برای دومین بار در سال 95 اما این بار با دستی پرتر به خانه بروم. جایی که خانواده ام برای دیدنم لحظه شماری می کنند. آخرین بار اردیبهشت بود که بهشان سر زدم. می روم تا با مشاوره و همفکری با آنها مشکلات جدیدم را حل کنم. من یک خانواده فرهنگی دارم البته به جز پدرم که شغل آزاد داشت. حالا دیگر آنها دوری مرا پذیرفته اند و هر وقت یک کار جدیدی می کنم نهایتش این است که یک تبریک ساده بگویند!

دیروز البته روز خیلی خوبی برای من بود و خب از نظر درآمدی بد نبود و خدا را شکر می گویم که وقتی درخواست کمک می کنم خودش راه را برایم باز می کند. البته قرار است یک وام بگیرم و با آن وام کارهای مهمی انجام خواهم داد. دیروز شرکتم برای ثبت روزنامه رفت و تابلوهایش را سفارش دادم. دفتر من در یکی از بهترین جاهای اصفهان واقع شده و از این نظر یک امتیاز بزرگ دارم که از اول رویش حساب کرده بودم. به خصوص آن که همه به راحتی ما را پیدا می کنند!

دیروز یک اتفاق مهم دیگر هم افتاد. چند وقت پیش یک مقاله علمی پژوهشی به صورت بین رشته ای از رشته خودم و رایانش ابری به علامه فرستادم و همان کسی که پایه گذار رشته ما در ایران بوده به من جواب داد و بحثمان شد. من هم گفتم نیازی نیست مقاله ام را بررسی کنند. آن را همراه یک مقاله دیگر به یک همایش مرتبط فرستادم و پذیرش گرفتم! و در کتابم بهش رفرنس دادم. این مقاله موضوع جدیدی داشت و از بومی سازی یک فناوری در رشته ما صحبت می کرد. خلاصه دیروز دوباره برای نشر کتابم با این آقا صحبت کردم. ایشان به من گفت مقاله ات در دست بررسی است! گفتم من که پذیرشش را گرفتم! اگر ممکن است کتابم را که خیلی برایش زحمت کشیدم و با تکیه بر منابع معتبر نوشتم و اولین کتاب در زمینه فعالیت شرکت من در ایران است را منتشر کنند. قرار است امروز برایش ارسال کنم. هر چند به کارم یقین دارم ولی به این که این استاد بپذیردش...!

امروز هم روز خوبیست. من صبح زود به دفترم آمدم و تغییر دکوراسیون دادم. هیچ چیزی به اندازه تنوع و نظم و ترتیب و نظافت حالم را خوب نمی کند.

http://s9.picofile.com/file/8272737426/2.jpg

باید چند گلدان خوشگل برای دفترم بخرم. منشی ام وقتی وارد شد ذوق زده شد. شادی و نشاط را در طول روز کاری در صورتش می بینم. با ذوق و شوق وارد دفتر می شود و با جدیت کار می کند. البته منشی که نیست یک بخش مهمی را بهش سپرده ام. این روزها در فکر یک طراح حرفه ای وبسایت هستم. باید یک وبسایت حرفه ای با کاربری آسان بدهم طراحی کنند.

خیلی متفاوت حرف زدم. امیدوارم نوشته های من به همه آنهایی که فکر می کنند: نمی شود، کار نیست، شرایط جور نیست انگیزه بدهد که تلاش کنند. قدرتمند باشند و هر چیزی که انرژی مثبت را از آنها می گیرد را نادیده بگیرند. بعضی آدم ها هستند که شما دوست ندارید در زندگیتان باشند. محل ندهید بهشان. راهشان را می گیرند و می روند. مراقب حال خوبتان باشید.

+ و یک روز دیگر که به پایان رسید... من، یک نمازِ نزدیک به قضا در دفترم... و یک دردهایی که هیچ وقت درباره شان نمی توانم با آدم هایی که می شناسم حرف بزنم... راستی چه می شود یکهو آدم هایی که دوستت دارند رهایت می کنند... دارم فکر می کنم این آدم ها با آن دوست داشتن ها چه کردند که من نمی توانم...

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 19:22

صفحه بندی