خانوم مدیر

متن مرتبط با «حال خراب من» در سایت خانوم مدیر نوشته شده است

مهم، چیزی است که من دوست دارم.

  • نیلوبلاگ

    بازارچه قدیمی مان را دوست دارم. هنوز همه چیز سرجای خودش هست. لهجه شیرین محلی، مردم محلی، لباس های محلی، سوغاتی ها و همه چیز مثل همان سابق است و من توی دلم چقدر همیشه ذوق این بازار را داشتم... به خصوص ...

    ادامه مطلب
  • من و این بروبیاهای سرنوشت...

  • نیلوبلاگ

    تولدم بود. یادش رفته بود. به همین سادگی و بعد بهانه کرد که:- من گاهی آن قدر مشغله دارم که تولد خودم را هم فراموش می کنم.بغض کردم ولی چیزی نگفتم. همیشه سکوت می کردم. چون خیال می کردم تولد آدمی که دوستش...

    ادامه مطلب
  • من در سرزمین عجائب...

  • نیلوبلاگ

    آدم همیشه حالی به حالی است. آن روزها که نوشتن همه چیزم بود و مایه آرامشم، به سر رسید و من ناگهان سر خوردم و به دنیای دیگری وارد شدم که قاعده های بازیش را نه می دانستم نه دوست داشتم یاد بگیرم ولی مجبور...

    ادامه مطلب
  • هر کسی را بهر کاری ساختند... کار من، دیوانه او بودن است...

  • نیلوبلاگ

    امروز حال خوبی ندارم. می خواهم پراکنده بنویسم. شاید کمی سبک شوم. دیروز موهایم را کوتاه کردم آمدم خانه دوش گرفتم. با صورت خیس جلوی آینه ایستادم. موهایم بهم می آمد. دلم نمی خواست خشکشان کنم. صورتم شاداب شده بود. به خودم لبخند زدم. بعدش بغض کردم و گفتم: «حیف از جوانی و عمر و مهم تر از همه سلامتی که به این تنهایی نفسگیر می گذرد...» ساعتی تنها بودم. روی مبل نشستم و با گوشی ام ور رفتم. و دوباره فکر کردم چقدر فهرست مخاطبانم، رسمی است و میان این همه آدمی که هر روز باهاشان سروکار دارم هیچ یک به این فهرست...

    ادامه مطلب
  • حال خراب من

  • نیلوبلاگ

    آدم دلش که می گیرد با همه چیز غریبه می شود. یعنی هیچ چیز حتی اگر خیلی خوب باشد هم خوب نیست. روزها آرامش ندارد شب ها کابوس می بیند. این حالت وقتی بدتر می شود که نمی تواند پاسخی برای سوالات زیادی که توی ذهنش دارد پیدا کند. هی حلاجی می کند آخرش هم هیچ به هیچ. نمی نویسم که کسی بخواند یا نخواند. فقط حس می کنم باید بنویسم. شاکی ام. از انتخاب هایم. از تصمیم هایم در سرزمینی که هیچ کس، برای چیزهایی که من بهش فکر می کنم تره هم خرد نمی کند. حرف هایی که خریدار ندارد و عده ای که همیشه هستند. چون باید باشند و...

    ادامه مطلب