آدم همیشه حالی به حالی است. آن روزها که نوشتن همه چیزم بود و مایه آرامشم، به سر رسید و من ناگهان سر خوردم و به دنیای دیگری وارد شدم که قاعده های بازیش را نه می دانستم نه دوست داشتم یاد بگیرم ولی مجبور شدم همرنگ جماعت شوم و با آدم هایی که دوستشان ندارم همراه... و این میان من، که سرشار بودم از احساس تنها ماندم و در میان خانه های سنگی و ماشینی کلان شهرهای نامهربان ماندم که با کوله بار عاشقی هایم که روی دستم مانده چه کنم...
![]()
ما را در سایت خانوم مدیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68