وبلاگ خوان ها هم شاید اهل شبکه های اجتماعی باشند ولی آنهایی که اهل شبکه های اجتماعی هستند لزوما وبلاگ نویس یا وبلاگ خوان نیستند. دوست وبلاگی حتما با دوست تلگرامی، واتساپی، فیسبوکی، وایبری، وی چتی، لاینی و سایر شبکه های اجتماعی فرق می کند. یک دوست وبلاگی را شاید هیچ وقت نشود دید مگر با یک قرار وبلاگی و سر آن قرار ماندن. اما حتما می شود آن دوست را سال های سال در کنار خود داشت بدون این که او را دید...
وقتی به من گفتی می خواهی مثل من خانواده ات را ترک کنی و تهران بروی، اولین پیشنهادی که کردم این بود که بیایی اصفهان. چون من می دانستم برای شروع، تهران خوب نیست آن هم وقتی شرایطت مثل من بود اگرچه تو یک امتیاز داشتی و آن این که خواهرت تهران بود.
اما دیشب که گفتی: «سیگار زدم، آرومم» قلبم لرزید. یعنی شب قبلش که نوشتی: «با سیگار کافه پشت دستم را داغ کردم» خیلی بهش فکر نکردم. فقط نوشتم: «چه اداها!» ولی دیشب وقتی مطمئن شدم دوست من، فقط بخاطر دست رد زدن یک پسر نامرد، سمت سیگار رفته و به گفته خودش «این مساله برای دوستانش! یک مساله حل شده است!» آن قدر عصبانی شدم که آن روی سگم بالا بیاید و هر چه از دهنم در می آید به تو بگویم. اصلا من چطور باور کنم انگیزه تو از رفتن به تهران کار بوده؟! مگر من نمی توانستم برای کار به جایی بروم که پسری که دوست داشتم اهل آنجا بود؟! نمی توانستم بروم و التماسش کنم برگردد؟
تو باید بدانی وقتی دختری به پسری کات می دهد ممکن است ناز کند. چون پسر است و اگر ادعای عاشقی می کند باید ناز بخرد. ولی پسری وقتی به دختری کات می دهد یعنی تمام. سخت است باور کردنش، ولی پسرها وقتی کات می دهند واقعا کات می دهند و تو هر چقدر هم که ادعای عاشقی کنی محلت نمی گذارند. چون اصولا پسرها از دخترهایی که خیلی پیله شان شوند خوششان نمی آید. تازه بیشتر آنها حتی وقتی با دختری دوست می شوند و به او قول ازدواج هم می دهند بعد از مدتی می گویند: «اشتباه کرده ام.» و آن ها اصولا ممکن است تا آخر عمر مدام از این اشتباهات بکنند! چون به هر حال انسان است و جایز الخطا!
تو باید بدانی که پسرها همواره این حق را دارند که به هر دختری که دوست دارند پیشنهاد دوستی بدهند و این یعنی از ازدواج خبری نیست. و وقتی تو به یک پسر پیشنهاد دوستی بدهی اوضاع خیلی بدتر است این یعنی که پسر می تواند پیشنهاد بعدیش را مطرح کند یا نکند یا آن قدر تو را به بازی بگیرد که تو خودت پیشنهاد بدهی و بعد چندشش شود و برای همیشه تو را ترک کند.
تو باید بدانی دخترها این روزها به راحتی به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند. و وقتی دختری در برابر این خواهش ها، مقاومت کند پسرها به راحتی هر وصله ای دلشان بخواهد به او می چسبانند که اصلا این موضوع برای آن دختر اهمیتی ندارد. سیگار کافه، دردت را دوا نمی کند. سیگار مختلط هم همین طور. مُسکنِ موقتی است. همان دیشب هم بهت گفتم بهتر است از «روی پل هوایی خودت را بیندازی پایین» یا «خودت را زیر قطار مترو پرت کنی.» اینها به نظرم بهتر است برای کسی که خودش را به نفهمیدن زده است. کسی که مهندس عمران است اما به خرابی پایه های وجود خویش فکر می کند. کسی که اجازه می دهد احساساتش همچون سیلاب، باورها و اعتقاداتش را نیز از بین ببرند. کسی که آمده تا آباد کند اما دارد خودش را آوار می کند.
متاسفم که من بلد نبودم بهتر از این دلداریت بدهم. چون آن قدر در طول این سه سال زندگی مستقل، سختی کشیده ام که تازه فهمیده ام وقتی آدم نفسش از جای گرم بلند شود می تواند از این خزعبلات بگوید. یادت باشد من این راه را رفته ام. همان وقت ها که تو و خیلی ها می آمدید می نوشتید که: «تا کی می خواهی از عشق بنویسی...» من گوشم به این حرف ها بدهکار نبود. هی فکر و خیال می کردم تا این که یک روز قید زندگی مزخرفم را زدم و خودم را انداختم در یک مسیر تازه. حالا حالم خیلی خوب است. حداقلش دیگر نمی نشینم به مردی فکر کنم که یک انتخاب کاملا اشتباه بود.
خانوم مدیر...ما را در سایت خانوم مدیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58