این معمایی که حل نمی شود...

خرید بک لینک

از من می شنوید اگر واقعا مثل من عاشق کارتان هستید، به یک کار مادام العمر فکر می کنید و تسلط کامل به همه ی بخش های کارتان دارید سراغ ثبت یک شرکت بروید. در غیر این صورت، قیدش را بزنید و گرنه دست آخر مثل من، می شوید. البته یادتان باشد ریسک نکنید مثل من، بلند شوید بروید جایی کسب و کارتان را راه بیندازید که هیچ کس را نمی شناسید! این برای شبکه سازی خیلی بد است چون شما به زحمت می توانید افراد تیمتان را پیدا کنید و هزار و یک مشکل دیگر. امروز بالاخره مدارکم را از اداره ی ثبت شرکت ها گرفتم. مُهر سفارش دادم و دادم تابلوهای داخلی را نصب کنند.

کمی حالت تهوع دارم. چون یک سالی است فقر آهن گرفته ام. گذشته از این، استرس رهایم نمی کند. هر روز دارم بیشتر تحلیل می روم. گاهی که فرصت می کنم مسافتی را قدم می زنم هزار و یک جور با خودم فکر می کنم. این روزها در فکر اجاره یک سوئیت مناسب هستم. بعدش حتما تلاش می کنم یک ماشین خوب بخرم. هر وقت اینجوری حالم بد می شود می روم کنار پنجره دفترم می ایستم. به بیرون نگاه می کنم. به این منطقه پر رفت و آمد و با خودم فکر می کنم آدم هایی که با ماشین های خوشگلشان میدان را دور می زنند دقیقا دارند چه شکلی زندگی می کنند... آخر چند وقت پیش نرگس می گفت یکی از همکارانشان توی رختشویخانه بیمارستان کار می کند و یک شاسی بلند دارد. چون بساز و بفروش هم هست. بعد از نرگس خواستگاری هم کرده ولی او جواب رد داده. به نرگس می گویم بعضی پسرها چه اعتماد به نفسی دارند.

تازه من یک چیز را در مورد دختر پسرها فهمیده ام. پسرها وقتی می گویند دیگر دوستت ندارم یعنی دیگر دوستت ندارند ولی دخترها وقتی می گویند دیگر دوستت ندارم یعنی نازم را بکش تا دوستت داشته باشم... دلم واقعا از این زندگی حوصله اش سر رفته است...

پی نوشت در پاسخ به یک کامنت: این که همکار نرگس توی رختشویخانه کار می کند عیبی ندارد. ولی این که توانسته توی رختشویخانه کار کند، شغل دوم و یک ماشین شاسی بلند دارد نشان می دهد اعتماد به نفس بالایی دارد و قطعا موفق تر هم می شود.

خانوم مدیر...

ما را در سایت خانوم مدیر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 7:52

صفحه بندی