شدت آلودگی هوا بسیار زیاد است و من در یکی از آلوده ترین یا شاید قلب آلودگی اصفهان دارم کار می کنم. یعنی دیگر به سختی دارم نفس می کشم. چند روز پیش از این آلودگی به شدت حالت تهوع داشتم. انگار واقعا هر جا برویم آسمان همین رنگ است.
دیروز رفتم پیش خانم آرایشگری که یک سالی هست مشتری اش شده ام. وقتی موهایم را دید هاج و واج ماند. آخر خانم شین به شدت طناز است و با این که نوه دار هم شده ولی همیشه به خودش می رسد و عقیده دارد خانم ها همیشه باید مقداری از موهایشان روی پیشانی و گوش هایشان را بپوشاند و حتی اگر مدل کوتاه هم می زنند باز هم چنان مدلی روی موهای آدم پیاده می کند که قیافه آدم را آن قدر جذاب می کند که باورنکردنی است. برای همین وقتی وضعیت موهایم را دید به شدت ناراحت شد و دستش را جلوی دهانش گرفت و گفت: «خدای من! با موهایت چکار کردی!»
گفتم: «شد دیگر!» گفت: «شد دیگر؟! همین؟! مگر قرار است هر کس که سرکار برود قید زنانگی هایش را بزند؟!» گفتم: «دستپخت دو آشپز ناشی است.» گفت: «دفعه قبل که آرایشگاهش رفتی و او پیشنهاد اکستنشن موها و هاشور ابروهایت را داده بود بهت گفتم که من به عنوان یک آرایشگر صادقانه به تو که دوستم هستی اجازه نمی دهم سراغ این چیزها بروی.» از نظر خانم شین. زن ها همان طور که هستند خوبند. یعنی آدم باید قدر زیبایی طبیعی اش را بداند. از نظر او، من الان یک مدیر هستم و باید پرستیژ داشته باشم! از نظر او من باید خیلی به خودم برسم اما نه مصنوعی. از نظر او که به قول خودش من باید او را مادر خود در اصفهان بدانم! من باید خیلی به ظاهرم و اخلاقو رفتارم اهمیت بدهم و حتما لباس کارم باید با لباس بیرونم تفاوت داشته باشد! اما گویا من همه چیز را با هم قاتی کرده ام.
هر چه التماسش کردم قیچی به موهایم نزد که: «شب است و من شب، موی تو را کوتاه نمی کنم چون فقر می آورد.» ولی ابروهایم را درست کرد. پرسیدم: «اصلا این موها درست می شود؟!» یقین داشتم که او آن قدر ماهر است که از بدترین مو بهترین مو را در می آورد. در حالی که روی صندلی نشسته بود و فنجان چای اش را دستش گرفته بود با خونسردی گفت: «چاره اش مدل تن تنی است!»
پی نوشت پاسخ به یک کامنت: من به خودم می رسم؟! شما که همیشه نوشته های مرا می خوانید هم؟!
خانوم مدیر...ما را در سایت خانوم مدیر دنبال میکنید
برچسب: مثل گیسویی که باد, نویسنده: بازدید: 65