نبودی و خیال هیچ کس نبود...

خرید بک لینک

گاهی وقت ها شما مدت ها منتظر یک اتفاق خوب می مانید که فکر می کنید می تواند حالتان را خوب کند. ولی وقتی در موقعیتِ آن اتفاق خوب قرار می گیرید چیزی مانع از آن می شود که از فرصتِ بدست آمده، بی نهایت لذت ببرید و روحتان را آرام کنید. این همان، خلق و خوی درونی شماست. یعنی اگر انسانی باشید که شرایط خیلی نتواند او را تحت تاثیر قرار دهد قطعا از آن موقعیت لذت می برید ولی اگر مثل من هی شارژ و دشارژ شوید حتما آن موقعیت را هم به یکی دیگر از موقعیت های غیرهیجانی تبدیل می کنید و بعد هم هر چه غر دارید سر خودتان می زنید.

با این حال، می خواستم بگویم در کنار همه ویژگی های منفی که دارم ذاتا آدم شادی هستم و خوشحال می شوم وقتی خیلی ها به من می گویند تنها ساعاتی که کنار من هستند خیلی زیاد می خندند. من گاهی آن قدر می خندم یا می خندانم که اشک در چشمانم حلقه می زند.

من در پیگیری های کاری ام خیلی جدی هستم و دوست دارم هر چیزی دیسیپلین خودش را داشته باشد و مردم هم این را بفهمند و رعایت کنند. اما در برخورد با دوستان و همکارانم، مدام شوخی می کنم و می خندم. آن وقت آنها همیشه مرا دوست دارند و حتی آدم های جدی را هم مجبور می کنم با من حرف بزنند البته اگر دوستشان داشته باشم!

خلاصه بگویم شادی نعمت بزرگیست. قدر این نعمت را تنها آدم هایی می فهمند که یکهو سردرد می گیرند، فشارشان بالا می رود، از شدت عصبانیت کلافه اند، به شدت افسرده شده اند و ...

برای همین، من سعی می کنم جز مواردی که واقعا نمی توانم خودم را کنترل کنم در باقی موارد شاد باشم مثل دیشب که شیطنت کردم و نرگس را با آن چشم های گریان، آن قدر خنداندم که برایش خاطره شد. خب میدانم شیطنت خوبی نبود ولی سیمکارت اعتباری اش را برداشتم و دو سه تا شماره الکی گرفتم. صدایم را شبیه پیرزن ها کردم و به هر کس موبایلش را جواب می داد می گفتم:

- اصغر گم شده!

آن وقت، پاسخ ها:

- فدا سرت! این همه اصغر!

- بذا گم شه! راحت شدی!

- آخرین بار کی دیدیش؟!

پی نوشت پاسخ به یک کامنت: می دانم کارم جالب نبود اصلا. ولی یک وقت هایی شیطان گولم می زند :(

خانوم مدیر...

ما را در سایت خانوم مدیر دنبال می‌کنید

برچسب: نبودی و خیال تو,سامان جلیلی نبودی و خیال تو, نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 16:44

صفحه بندی