در این دیار خسته کش، هر چه تلاش می کنم، به آرامش نمی رسم...
-
تاریخ: 1395/8/23 ساعت: 7:51
اصولا طلبکار، منطق را نمی فهمد. طلبکار، طلبکار است و من که برای اولین بار در عمرم، طلبکار دار شده ام! شب ها که می خوابم نفس کم می آورم. گاهی وقت ها توی رختخوابم می نشینم با خودم فکر می کنم. دارم شبیه پدرم می شوم. پدرم این سال های آخر آن قدر توی رختخوابش نشست و غصه خورد تا سکته کرد... البته در قید حی...
سیگار زدم، آرومم...
-
تاریخ: 1395/8/23 ساعت: 7:51
وبلاگ خوان ها هم شاید اهل شبکه های اجتماعی باشند ولی آنهایی که اهل شبکه های اجتماعی هستند لزوما وبلاگ نویس یا وبلاگ خوان نیستند. دوست وبلاگی حتما با دوست تلگرامی، واتساپی، فیسبوکی، وایبری، وی چتی، لاینی و سایر شبکه های اجتماعی فرق می کند. یک دوست وبلاگی را شاید هیچ وقت نشود دید مگر با یک قرار وبلاگی...
آرام بخشی که تجویز می کند دلم...
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 19:22
بالاخره از صبح فکرهایم را جمع کردم. نمی توانم کاری که این همه برایش زحمت کشیده ام را رها کنم. این شرکت باید پا بگیرد باید بزرگ شود و باید مرا به اهدافم برساند. کم آوردن من باعث می شود تا دیگران باورم نکنند... باید برنامه بچینم بروم شمال. چند روزی کنار دریا باشم. نگاه کنم به دریا. یکمی وسعت بگیرم. بر...
این ابری که باران نمی بارد...
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 19:22
دغدغه دکترا رهایم نمی کند. از طرفی دغدغه ی دیدن خانواده ام. و این ثبت نهایی شرکتم. دیروز با منشی ام حرف زدم. من اصلا احساس نمی کنم او منشی من است. او دانشجوی ارشد همان شاخه ایست که من درسش را خواندم ولی یک گرایش متفاوت. افراد زیادی برای مصاحبه آمدند اما هیچ کدام راضی ام نمی کردند. دغدغه بزرگی برایم ...
انگلستان، شاید وقتی دیگر...
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 19:22
(ناراحت کننده بود این پاراگراف، حذف کردم...) قبلا در مورد اقتصاد نظری داشتم مثل همه. این که ما دچار رکود اقتصادی شدیم و فکر می کردم همه اش زیر سر تحریم است ولی حالا متوجه شدم در بخش تجارت ما و به خصوص بخش خصوصی یک عده تاجر وجود دارند که بی توجه به نظریه ها و اصول اقتصادی طبق شم بازرگانی خود دارند کا...
یک لبخند خیلی پررنگ.
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 19:22
دیروز بالاخره بلیط گرفتم و قرار است برای دومین بار در سال 95 اما این بار با دستی پرتر به خانه بروم. جایی که خانواده ام برای دیدنم لحظه شماری می کنند. آخرین بار اردیبهشت بود که بهشان سر زدم. می روم تا با مشاوره و همفکری با آنها مشکلات جدیدم را حل کنم. من یک خانواده فرهنگی دارم البته به جز پدرم که شغل...
دانشگاه وارویک، رؤیای نیمه تمام...
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 3:49
پیش تر ها این همه برای رفتن جدی نبودم. برای شروع، از دانشگاه وارویک انگلستان شروع کرده ام. مستقیما با آنها مکاتبه کردم و از فعالیت ها و حوزه های پژوهشی مورد علاقه و کارهایی که کرده ام گفتم. پاسخی که دریافت کردم این بود که باید با یکی از اساتید دانشگاه در رشته خودم به صورت مستقیم مکاتبه کنم و در صورت...
امروز که دارم می شکنم...
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 3:49
احساس می کنم فشارم بالاست. سرم درد می کند. هزار تا کار نکرده دارم برای رفتن به تهران. ولی امروز یک مشکل مالی دارم که فقط بحث آبرویم وسط هست. برای همین نمی توانم به کسی بگویم چرا این همه از چند روز گذشته تا حالا حالم خراب است. از خانواده ام بدم می آید. از برادرهایم به خصوص که همه زندگیم را با تصمیمات...
حال خراب من
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 1:28
آدم دلش که می گیرد با همه چیز غریبه می شود. یعنی هیچ چیز حتی اگر خیلی خوب باشد هم خوب نیست. روزها آرامش ندارد شب ها کابوس می بیند. این حالت وقتی بدتر می شود که نمی تواند پاسخی برای سوالات زیادی که توی ذهنش دارد پیدا کند. هی حلاجی می کند آخرش هم هیچ به هیچ. نمی نویسم که کسی بخواند یا نخواند. فقط حس م...
6
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:39
آن وقت ها که خانه پدرم بودم فکر می کردم اگر مستقل شوم و تنها زندگی کنم همه زندگیم یک جوری خودبخودی رمانتیک می شود! ولی خب فکر نمی کردم اصلا مسیر زندگیم یک جور دیگر پیش برود... از جایی که هستم ناراحت نیستم اما زحمت زیادی دارد که فقط عشق به کارم، بهم تحمل می دهد... نمی دانم بگویم ایران نمی شود کار کرد...
4
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 23:18
من آدم عجولی هستم. یعنی فکر می کنم هر ایده من بلافاصله باید جواب بدهد. البته، به نظرم آدم اگر زیاد هم پول داشته باشد باز هم اعتمادسازی و متقاعدسازی زمان می برد. ولی صبر و پیدا کردن راه حل های منطقی خیلی اثربخش است. من فکر می کنم هر روز باید یک دستاورد موثر و جدید داشته باشم و با توکل به خدا و اطمینا...
1
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:03
آدم وقتی وسوسه نوشتن به سراغش می آید دیگر نمی تواند مقاومت کند. مخصوصا وقتی حس کند خب لازم است بعضی حرف هایش را برای کسانی بزند که اینقد دقیق و خوب نمی شناسندش. شاید الان بهترین زمان برای وبلاگ نوشتن باشد. از وقتی دفترم راه افتاده، زندگی ام به کل زیر و رو شده. گاهی مشکلات به حدی به من فشار می آورند ...